![]() تو را در زنبیل نان جستجو می کنم ... نیستی! هر شب همان جا پنهانت می کنم! آخر تو از نان شب هم برای من واجب تری!
پست الکترونیک دلنوشته های قدیمی پايگاه هاي فرهنگي
هفته دوم تیر 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته سوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385
عاشقانه های...
اگه ترانه توپ می خوای برو تو....( خانوم مهسا کیان) این یکی×اون یکی مانای مهربان اقای فروتن باباااا بی خییییییال عاشق تنها اون و سیسیل.... عشق پرسپولیس فرشته جون هر چه می خواهد دل تنگت بگو عشق من عاشقم باش(اقا امید) آقا مهیار مرگلی عزیزم سید مهدی موسوی سارا خانوم گل افشین حیدری مهدی واران سایه ی عزیز اقای صادقی آقای یارجانلی(چشمان ناچار) :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سکوت خاکستری
گیرم که نام من ز لبت محو گشت و مرد...یاد مرا چگونه فراموش می کنی!؟
سلام! ننوشتن راحت بود از نوشتن! شایدم برعکس!شایدم طبق معمول باید برم زیر پتو گریه کنم بعد بفهمم ورق کاغذ دنیالم نیست بعد برم ورق کاغذ بیارم بعد مامانم بگه:((باز میخوای شعر بگی؟)) بعد من بگم اهم! بعد.... حالا اون ۶سال و ۹ماه شده ۲۰ صفحه داستان که نمیتونم ادامش بده! چون این ۲تا خولوچل خودشنم نمیفهمن چه برسه به من! بگذریم! پ ن:بعد... با قلب پاره پاره و درگیر ....آمدم چون خسته ای نشسته به زنجیر آمدم دستت به دست یار دگر عازم سفر من عاشق شما شدم و ...دیر آمدم ***** ..................................... ......... .................... . .................... ......! *****
اعوذ اعوذ اعوذ به بازوان کسی که پلک هایش را آیه آیه بهم میزند خواب های پریشانم را چقدر نفس هایم تند تر می شود وقتی که تو از رگ گردن هم به من نزدیک تری!
**** و فکر میکنم لمس هرگز دستانش را اگر این دستکش های فاصله ساز سمج اجازه می دادند! وقتی چشم هایم مادر بارانند و گیسوانم ژدر برف... لمس دستانش را هرگز! . . سرم پر از سرماست |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 17:30
من خوب نیستم... بدم نیستم.... نمیفهمم! منگم.... اصلا نمیفهمم یعنی چی... 6سال به فکر باشی... 9سال به فکرت باشه.... آخرش بفهمی از حماقتت بوده که الان کنارش نیستی.... نمیفهمم! یکم.... میخواستم دیگه نیام.... میخواستم دل بکنم.. نشد! حتی نگاهمم نمیکرد من از کجا میدونستم! دو سه تا شعر که گفتن و نگفتنش هیچی و عوض نمیکنه .... جز حال هوای خودمو... زیپ زندگی قهوه ای کوچکم را باز میکنم تمام داراییم بلیط اتوبوس برگشتم است تو میریزی پشت بلیط چشم های سیاهت.... وراننده ای که امروز عاشقت خواهد شد... من درون مغز تو چه غلطی میکند عمله! سطل خالی با قرقره پایین بفرست میخواهم... خودم را بالا بیاورم... و اینم تقدیم به بچگیام! داری به بادبادک من لطمه میزنی آری به حس کودک من لطمه میزنی آقای مهربان دلم..... آدم آهنی آخر به قلب کوچک من لطمه میزنی |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:57
س سلام چجوری باید باشه؟!
یه موقه ها شک میکنم... بگم؟ نگم؟ یه چیزایی هست که باید بین خودتو خدات بمونه! بی خیال نمیگم! حالم خوب... میگن باید باشه ولی نیست.... نوزدهم تولدمه..و یه اتفاق دیگه که آرزو میکنم... ای کاش 19 فروردینی وجود نداشت ای کاش نوزده فروردین از همه تقویما پاک میشد... ای کاش.... ای کاش.. ای کاش... پ ن:از کاش متنفرم! دریا عجب آرامشی داره دوتا شعر...که هدیه ی دریا هستن: سکوت میکنم اینجا فضا غم آلود است نفس نمیکشم اصلا هوا غم آلود است زمین کثیف و خراب و نمی شود خندید درون قلب من حتی خدا...غم آلود است پ ن:((هیچکس نفهمید فضا غم آلوده....اونم یه روزه بهاری....لب دریا....کلی بهم خندیدن)) و: قم - بوشهر 87 سال دیگر مانده اگر امسال محول الحال شوم تمام مسیر را بندری سجده میروم.... چیزی تا نوزدهم نمونده میدونم نمیشه ولی دعاکنید نیاد... نمیدونم... فقط دعام کنید ممنون! |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 0:39
((الهی و ربیّ من لی غیرک)) عجب پس این اشرف مخلوقات که میگن مائیم؟!؟!؟ چقدر از اشرف بودن بدم میاد وقتی میبینم یه مادر واسه
فروختن یه جوراب و خریدن یه نون چه جوری غرورشو می شکنه... و بقیه مردم اگه خیلی توجه کنن فقط میگن: خدایا ایناهاش این رگ گردنه منه... تو کجایی؟؟؟ تو کجایی؟؟؟ این رگ گردن بچه ای که داشت تو سرما یخ میزد... تو کجایی؟؟؟ شاید ما رگ گردنمونو گم کردیم.....!!! شاید... پ ن :من از رگ گردن هم به شما نزدیک ترم. سلام دوستان عزیزم... با کمی تاخیر! شرمنده بخدا...خاکستر عشق خیلی درگیر بودم... عید و به همتون تبریک میگم پیشاپیش... از همه کسایی که تو این مدت باهام بودم,کنارم
بودن,راهنماییم کردن... وقتایی که خیلی تنها بودم.... محب عزیز, سارا , امید , یه دلواپس , سایه ی سکوت , مهیار
عزیز , حمیدرضا , مانا , باران , نرگس , فرشته , صبا , خاکستر عشق , خانوم دهقانی , مرگلی , مهسا جووونم
و......خیلیا که شاید الان اسمشون تو ذهنم نباشه.... ممنونم! به بزرگیه قلب تکت تکتون دوستون دارم... لحظه ی سال تحویل این حقیرو فراموش نکنید.... دو تا شعر یکم قدیمی میزارم ولی دوسشون دارم تکرار ناب اشک را هی مشق می کردی در ذهن خاطراتم هی نگاه معصومت را میگنجاندی ته ته قلبم. و من که همیشه دیکته هایم غلط املایی داشت. دست از پا خطا کردنم را به هوای بچگی
بگذار تازه فهمیده بودم سارا اگر انار بخواهد محتاج دارا ست! رویای من را به سیاهی انگ میزد بر لحظه های خاطراتم رنگ میزد هر بار میرفتم ببینم چشمهایش.... آقای احساسم به قلبم سنگ میزد |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 1:56
سپید
سلام!
یکی از دوستان میگفت چجوری میتونی این حرفارو تو وبت بزنی! یکی از دوستان راس میگفت! دیگه از این حرفا نمیزنم! سپید شد! **** دلت غزلی ...نه خوشم نمی آید... دلم سپید نمی خواست! دو بیتی... دو چشمی... دو! ذو ابرو دماغو دهن عجب فرشته ای شدی!!! *** اینکه من حسودم قصه ی جدید نیست شیطنت کردم تمام شاعرانه های آن آقا و بهار اندامش را خط خطی کردم!!!! دلم... خزانم را هم کسی نمیسراید! *** گلوله میشوی برف اندام میان دست هایم ها ها و تو که از - گرما - - شرم - از... آب مشوی پ ن:شب نوشته اند ! |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 21:28
بهمن ما....صدای...و من این گوشه تنهای تنها!
سلام!
86/11/24..... چه سالگرد تلخی.... دو سال گذشت.... هنوز مشکی بر تن دارم! دو سال پیش در چنین روزی چه بغض هایی که فرو نبردم و چه اشک هایی که نریختم! دیشب! شعر هایی که باز دلم را آب کشیدند... بغض هایی که... مرداد و بهمن دو فصل عذاب آور دو چشمه ی جوشان ولی سراب آور دلم گرفته از این روز های خشک و بارانی برای این دل غمگین من طناب آور ***** دلم...قلبم...وجودم...یا....شکستند دلم لرزید از غم تا....شکستند چقدر اسان همان آقا گذر کرد دو سال پیش پشتم را شکستند! ***** غریو یاس بودی مهربانم طلا,الماس بودی مهربانم تو خوب و پاک,آقا,یک کمی هم نمک نشناس بودی مهربانم! دلم نیمد اصلاح کنمشون مشکلات وزنی رو ببخشید! پ ن:چقدر بزرگ شدم! |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 22:45
توانستن یا خواستن
فقط ... قضیه مال امروز و دیروز نیست!!!! دیدی؟؟؟ کنکورم دادم! قبول شدم! اوه تو حتی وقت نداری.... بگذریم! گفتم : در توانت است گفت : نه گفتم : - با
بغض در گلویم گفتم - اگر نمی
توانی پس چرا؟ گفت: نمی توانم ولی این کار را انجام می دهم -بدون
لرزش در کلامش گفت - بین
توانستن و انجام دادن چقدر فاصله بود؟! که نمی
توانستی ولی ....! من این
را ثابت می کنم : کسی که
می رود میتواند که برود تو رفته
ای. پس تو می
توانستی که بروی! دیگر
تردیدی در میان نیست من همین
جا اعلام می کنم دلم بچه
نمی خواهد کسی که
بتواند من یک
مرد می خواهم محکم,
قوی , استوار کسی که هرگز نتواند...... پ ن:دنبال کسی نگرد من تو این وبلاگ تنهای تنهام! 5.ولی الان خودمم! 6.((دعا کن خوب بشم))
|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 12:18
سلام..
امشب پرم از بغض... پرم از خاطرات کهنه... از سردا و کبوتر سپید.... اززز لعنت.... اینم دوبیتی... رباعی..نمیدونم هر چی که هست... دلم سخت گرفته... کسی را خواستم او رفت اما نگاهش شد برایم یک معما بگو اصلا قضیه از کجا بود من او را خواستم یا او مرا یا..... |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 0:37
سلام
امشب بد جور دلم گرفته.. یاد قدیما.... و یه دو بیتی که تو رستوران اومد من عاشقت اما تو مردد بودی بین دلمان فقط شما سد بودی من پیر شدم تو تازه از نو آغاز یک عمر گذشت!تو چقدر بد بودی |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 0:2
دلت
همچون نگینی می درخشید چه
چشمانی !, اگر میشه نبندید بیا
برگرد, بد کردم عزیزم دلم در
حسرتت , لطفا ببخشید. |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 18:2
اسلام علیک یا ابا عبد الله......
بوی محرم.... |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 19:25
شاید اگر ساعتی...
شاید اگر یک روز زود تر... این رابطه کپک زده بود این رابطه زیادی پیر بود برای قلب جوانت مثل یک آه بر باد دادی شاید اگر یک روز زود تر شاید اگر ساعتی... اگر میدویدم هم زود تر ازاین نمی رسیدم حالا رها از خویشتن های دروغی به فنجان های تردید قهوه تکیه زده ام حلا من با بلند ترین اهی که کشیده ای تبعید می شوم به تنها دایره ای که هر چقدر ارام هم قدم بزنم دیر نرسم... |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 18:4
من به فکر تو هر شب و هر روزم
در حسرت بازوان تو می سوزم این بار اگر تو را ببینم حتما لب های خودم را به لبت می دوزم این واسه اونایی که می گفتن انقد از غم نگو! |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 19:53
سلام
دوستان سر نمازاتون برای پدر یکی از دوستام دعا کنید حالش خوب نیست... یه پدر مهربون... خواهش میکنم دعاش کنید... |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 19:51
![]() سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست دیدم کار م از یه راهو دو راهو سه راهو اصلا چه فرقی می کنه من که همیشه بی راهه می رفتم اسم وبلاگو عوض کردم خسته شدم از این همه راه مسخره! می خوام سکوت کنم |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در شنبه یکم دی 1386 ساعت 10:50
من از عاشق شدن باکی ندارم
نگاه خیس و غمناکی ندارم پر از احساسم اما هر چه گشتم سراغ از یاور پاکی ندارم....! |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در شنبه یکم دی 1386 ساعت 10:15
من اورا دیده بودم ,در خیالم
گلی من چیده بودم ,در خیالم تو حتی در خیالم هم پریدی و من گندیده بودم در...خیالم |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 20:27
تنها تر
من از خودم هم تنها تر هستم...
آخرین دوم شخص زندگیم هم متلاشی شد عقلم به هیچ کجا قد نمی دهد دلم هیچگاه قد کشیدن را... این موریانه های گندیده ی اعتماد روح مترسکی ام را جویده اند می خواهم از این جاده های عبث دل بکنم می خواهند این رفیق های مخدر ترکم کنند.. و من چه تنهایم چه تنهایم که سالهاست اول شخص مفردم را لای تقویم ها جا گذاشته ام... |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 20:32
یه شعر خییلی قدیمی
به یاد قدیما.....
چشم های من هنوز تو را ضجه می زنند و در خیال خود میان دست های تو سکوت کرده ام نه مهربان من اشتباه رفته ام تو ماه هاست رها کرده ای مرا و رفته ای توبه کن و بازگرد! بمان و روز های زرد را زرد و پر درد را رنگ کن! بیا و روز های سخت بغض را ببین بیا برای لحظه ای کنار من بشین و طبق عادت قدیم مرا ببوس دلم برای بودن وجود ت اشک می شود سوادکم زیاد نیست ولی برای لحظه ای سرودنت مشک می شود! مسافرم! شبانه های قلب من سیاه نیست بیا و منصرف بشو. کوچ مکن برای ماندنت مگو که راه نیست تمام شاعرانه ام فدای تو تمام حسرت دلم برای ماندنت جز آه نیست بیا سکوت خسته ی مرا ورق بزن بیا و درب های بسته ی مرا تتق بزن تو رفته ای و بعد تو دلم غریب مانده است صدای پای تو صدای قلب من دلم شکست و رد پای تلخ رفتنت میان چشم من نشست!! |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 19:1
زمستان که می شد
میدویدیم در سفید ترین نقاط حیاط آدم برفی می ساختیم می ساختنمان چه خیال هایی که از سرما می بافتیم گرممان می کرد زمستان تمام شد آدم برفی ها رفتند آدم ها برفی ماندند من آب شدم تو وارث همان زمستانی وسرمایی که هیچگاه گرم نشد و من در هزاهز کودکانه ام هی تو را می ساختم هی تو بزرگ تر می شدی هی سرد تر می شدی ومن هی آب تر تو ماندی و حیاط به آسمان پیوستم..... |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 17:7
|