![]() تو را در زنبیل نان جستجو می کنم ... نیستی! هر شب همان جا پنهانت می کنم! آخر تو از نان شب هم برای من واجب تری!
پست الکترونیک دلنوشته های قدیمی پايگاه هاي فرهنگي
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته اوّل آبان 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته سوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385
عاشقانه های...
اگه ترانه توپ می خوای برو تو....( خانوم مهسا کیان) این یکی×اون یکی مانای مهربان اقای فروتن باباااا بی خییییییال عاشق تنها اون و سیسیل.... عشق پرسپولیس فرشته جون هر چه می خواهد دل تنگت بگو عشق من عاشقم باش(اقا امید) آقا مهیار مرگلی عزیزم سید مهدی موسوی سارا خانوم گل افشین حیدری مهدی واران سایه ی عزیز اقای صادقی آقای یارجانلی(چشمان ناچار) سعید(غریبه) :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سکوت خاکستری
گیرم که نام من ز لبت محو گشت و مرد...یاد مرا چگونه فراموش می کنی!؟ برای برادرم که امروز خسته است.. خسته از عشق
|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 ساعت 14:33
باور نمي كنم...
خدايا اگر سيب در بهشتت نبود... اگر حوا اسير وسوسه نمي شد... اگر آدم به او نمي خنديد... امروز اين من انسان اينگونه ياغي... چه آرزوي محالي چه حسرت زردي! نبودن انتهاي آرزويت باشد و رسيدن به يوسف! يوسف سيرتي...صورت كه هميشه... |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در جمعه هفدهم شهریور 1385 ساعت 21:1
نگاه کن که غم درون ديده ام
چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایهء سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها، ز ابرها، بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها به راه پرستاره می کشانی ام فراتر از ستاره می نشانی ام نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفه های آسمان کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو صدای بال برفی فرشتگان نگاه کن که من کجا رسیده ام به کهکشان، به بیکران، به جاودان کنون که آمدیم تا به اوجها مرا بشوی با شراب موجها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دیرپا مرا دگر رها مکن مرا از این ستاره ها جدا مکن نگاه کن که موم شب براه ما چگونه قطره قطره آب می شود صراحی دیدگان من به لای لای گرم تو لبالب از شراب خواب می شود نگاه کن تو میدمی و آفتاب می شود |+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در جمعه هفدهم شهریور 1385 ساعت 20:22
چه قدر سخته تمام روز رو منتظر شب باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني وغرورت اجازه نده که درد دودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه : دوستش داري
|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در جمعه هفدهم شهریور 1385 ساعت 1:29
|