|
کثافت داری بهم می زنی چشم های سبز عقی ام را
پست الکترونیک دلنوشته های قدیمی پايگاه هاي فرهنگي
آذر 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 بهمن 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385
اگه ترانه توپ می خوای برو تو....( خانوم مهسا کیان)
این یکی×اون یکی سارا کشکولی اقای فروتن باباااا بی خییییییال(خانم دهقانی) عاشق تنها هر چه می خواهد دل تنگت بگو عشق من عاشقم باش(اقا امید) آقا مهیار مرگلی عزیزم سارا خانوم گل افشین حیدری مهدی واران آقای یارجانلی(چشمان ناچار) سعید(غریبه) خانم زهراسادات هاشمی سرندی پیتی آرمان بزرگ زاده شعر رومشکانی س.ع.ل سمانه محقق آقای حاجیان زاده وبلاگ شاعران جوان قم آقای غفاری شور عشق(حسام) والاترین عشق :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود... سايه و ديوار من وتو سايه و ديوار با هم سوال و پاسخ و تكرار با هم شبي تو دوستم داري شبي من بيا عاشق شويم اين بار با هم |+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 9:36
به من بگو چه زمانی بهار می آید
و چلچراغ نگاهت به بار می آید حدیث چشم سیاهت مرا عاشق کرد سحر به انتظار شب یار می آید همیشه حس غریبی درون من می سوخت و حرف حسابش :...ببار! می آید قسم به اسم زلالت که دوستت دارم نگاه های دل من به کار می آید؟ گناه کارم و این را خوب می دانم سرم به عشق تو حتی به دار می آید تو رفته ای و پیاده پی تو می گردم نیستی! غلط رفته ام سوار می اید شنیده ام که می رسد از راه لیلی من ز پشت هاله ی اشکم چه تار می آید |+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 9:32
کوچ مکن
چشم های من هنوز تو را ضجه می زنند
و در خیال خود میان دست های تو سکوت کرده ام نه مهربان من اشتباه رفته ام تو ماه هاست مرا رها کرده ای و رفته ای توبه کن و بازگرد! بمان و روز های زرد را زرد و پر درد را رنگ کن! بیا و روز های سخت بغض را ببین بیا برای لحظه ای کنار من بشین و طبق عادت قدیم مرا ببوس دلم برای بودن وجود تو اشک می شود سوادکم زیاد نیست ولی برای لحظه ای سرودنت مشک می شود! مسافرم! شبانه های قلب من سیاه نیست بیا و منصرف بشو. کوچ مکن برای ماندنت مگو که راه نیست تمام شاعرانه ام فدای تو تمام حسرت دلم برای ماندنت جز آه نیست بیا سکوت خسته ی مرا ورق بزن بیا و درب های بسته ی مرا تتق بزن صدای پای تو صدای قلب من دلم شکست تو رفته ای و بعد تو دلم غریب مانده است برای من از آن همه نگاه مست رد پای تلخ رفتن و دلی شکیب مانده است!!!! 22/8/85 |+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 9:27
گفتی بیا من اومدم رفتی منم نیومدم گفتم بخون نمی خونی باشه برو نمی مونی گفتم بهم یه روزی تو جار می زنی پیروزی تو حالا چی شده اشک چشات دارند می ریزند زیر پات می خوای بیای مشکلی نیست برای مشکل دلت دیگه که راه حلی نیست
|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت 16:56
|