تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
گیرم که نام من ز لبت محو گشت و مرد...یاد مرا چگونه فراموش می کنی!؟

سايه و ديوار


من وتو سايه و ديوار با هم
سوال و پاسخ و تكرار با هم
شبي تو دوستم داري شبي من
بيا عاشق شويم اين بار با هم













|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 9:36 |

به من بگو چه زمانی بهار می آید
و چلچراغ نگاهت به بار می آید

حدیث چشم سیاهت مرا عاشق کرد
سحر به انتظار شب یار می آید

همیشه حس غریبی درون من می سوخت
و حرف حسابش :...ببار! می آید

قسم به اسم زلالت که دوستت دارم
نگاه های دل من به کار می آید؟

گناه کارم و این را خوب می دانم
سرم به عشق تو حتی به دار می آید

تو رفته ای و پیاده پی تو می گردم
نیستی! غلط رفته ام سوار می اید

شنیده ام که می رسد از راه لیلی من
ز پشت هاله ی اشکم چه تار می آید
|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 9:32 |

کوچ مکن
چشم های من هنوز تو را ضجه می زنند
و در خیال خود
میان دست های تو سکوت کرده ام
نه مهربان من اشتباه رفته ام
تو ماه هاست مرا رها کرده ای و رفته ای
توبه کن و بازگرد!
بمان و روز های زرد را
زرد و پر درد را رنگ کن!
بیا و روز های سخت بغض را ببین
بیا برای لحظه ای کنار من بشین
و طبق عادت قدیم مرا ببوس
دلم برای بودن وجود تو اشک می شود
سوادکم زیاد نیست
ولی برای لحظه ای سرودنت مشک می شود!
مسافرم! شبانه های قلب من سیاه نیست
بیا و منصرف بشو.
کوچ مکن
برای ماندنت مگو که راه نیست
تمام شاعرانه ام فدای تو
تمام حسرت دلم برای ماندنت
جز آه نیست
بیا سکوت خسته ی مرا ورق بزن
بیا و درب های بسته ی مرا تتق بزن
صدای پای تو
صدای قلب من
دلم شکست
تو رفته ای و بعد تو
دلم غریب مانده است
برای من از آن همه نگاه مست
رد پای تلخ رفتن و
دلی شکیب مانده است!!!!
22/8/85
|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 9:27 |


Image and video hosting by TinyPic