تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود...
تولدت از الان مبارک!
 

 

فراتر از مرزهای تنم تو را دوست دارم

فراتر از مرزهای تنت تو را دوست دارم

آن جا که رسالت اندام ها به پایان می رسد..!

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 19:47 |

و......
|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ساعت 11:31 |

گاهی فقط
سلام ولنتاین مبارک...
امید وارم همه به عشقتون برسید!!!!!!




گاهی فقط تنها دلیل زیستن
یک شانه است برای هق هق گریم!
گاهی تنها نیاز
گرمای دست توست!
برای خشکاندن مسیر باران چشمم!
گاهی نفوذ نگاهت
برای من در یاست
گاهی سلام و کلام
بی تو پوچ می ماند
گه گاه ماهی ها هم غرق می شوند به خدا
ار لحظه ای به
گرداب تو نیندیشند
و مبادا
روزی که من ماهی شوم
زیبا!
گاهی به من بگو
هی حوا!
تو چقدر شبیه حوایی
و من چقدر شبیه آدمم
گا هی فقط گاهی!
|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 15:7 |

خدا سلام

من همان دختر آشنای دیروزم و فراموش شده ی امروز!

خدای مهربانم آیا من استحقاق چنین مجازاتی را داشتم؟؟ محکوم به تنها ماندن محکوم به دور ماندن از تو! خدایا فکر می کنی من مستحق چنین اتفاقاتی هستم؟؟؟مگر چند سال دارم که باید این کوه غم را به دوش بکشم.....به یاد داری:زمین خوردم ترک برداشتم در هم خورد شدم..و حالا که دوباره جان گرفته ام تو رهایم کرده ای !

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 11:0 |

و قلبم از همه دل گیر تر بود

نگاهم از همیشه پیر تر بود

تو اما بی تفاوت بودی انگار

دلت از عشق سردم سیر تر بود

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 19:29 |


Image and video hosting by TinyPic