تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
گیرم که نام من ز لبت محو گشت و مرد...یاد مرا چگونه فراموش می کنی!؟
خدا سلام

من همان دختر آشنای دیروزم و فراموش شده ی امروز!

خدای مهربانم آیا من استحقاق چنین مجازاتی را داشتم؟؟ محکوم به تنها ماندن محکوم به دور ماندن از تو! خدایا فکر می کنی من مستحق چنین اتفاقاتی هستم؟؟؟مگر چند سال دارم که باید این کوه غم را به دوش بکشم.....به یاد داری:زمین خوردم ترک برداشتم در هم خورد شدم..و حالا که دوباره جان گرفته ام تو رهایم کرده ای !

|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 11:0 |

و قلبم از همه دل گیر تر بود

نگاهم از همیشه پیر تر بود

تو اما بی تفاوت بودی انگار

دلت از عشق سردم سیر تر بود

|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 19:29 |


Image and video hosting by TinyPic