تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود...

خدا

خیلی وقت بود که ننوشته بودم چند روز پیش تولدم بود و تنها اتفاقی که نیافتاد بزرگ تر شدن من بود.... در خودم گم شده ام ... هر چه می گردم نیستم... هیچ نیست جز غباری مانده بر راه!

 

 

 

نبودن مرد تلخ و شیرین است

بزرگ ترین درد تلخ و شیرین است

 

و ها کردن دست های خسته و تنها

شبیه قهوه ی سرد تلخ و شیرین است

 

شکوفه ی نارنج من به بار بیا

رسیدن لیموی زرد تلخ و شیرین است

 

کسی که همیشه دوستش داری

شود شبی نامردتلخ و شیرین است.....

 

 

 

{{لطفا بر داشت خاصی نشود 

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 23:44 |


Image and video hosting by TinyPic