تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
گیرم که نام من ز لبت محو گشت و مرد...یاد مرا چگونه فراموش می کنی!؟

خدا

خیلی وقت بود که ننوشته بودم چند روز پیش تولدم بود و تنها اتفاقی که نیافتاد بزرگ تر شدن من بود.... در خودم گم شده ام ... هر چه می گردم نیستم... هیچ نیست جز غباری مانده بر راه!

 

 

 

نبودن مرد تلخ و شیرین است

بزرگ ترین درد تلخ و شیرین است

 

و ها کردن دست های خسته و تنها

شبیه قهوه ی سرد تلخ و شیرین است

 

شکوفه ی نارنج من به بار بیا

رسیدن لیموی زرد تلخ و شیرین است

 

کسی که همیشه دوستش داری

شود شبی نامردتلخ و شیرین است.....

 

 

 

{{لطفا بر داشت خاصی نشود 

|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 23:44 |


Image and video hosting by TinyPic