تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود...
سلام ساعت 2:11 بامداد...
اصلا حالم خوب نیست وقتایی که دلم می گیره می شینم شعر میگم
خودم هم موندم چی شده...
خودم هم موندم...
مردم شب خوابشون نمی بره می شینن غصه می خورن شعر می گن اون وقت طرف داره تو خواب داره حرس میزنه همسایش 2لیتر بیشتر بنزین داره
کسی فکری به حال قاصدک ها نمی کنه و اینکه چرا دیگه کوچ نمی کنن ولی آدم ها....
این شعر مال 5دقیقه پیشه


در بازی چشم های تو کیش شدم
عمری به گناه عشق تفتیش شدم

با ثانیه های بودنت رقصیدم
در چرخش این دایره درویش شدم


|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 2:30 |

آمد به سرم

یک بار دگر من از دلت پرسیدم
آثار ندامت و شکستن دیدم

رفتی ز برم مرا تو کردی آوار
آمد به سرم از آنچه می ترسیدم!
|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 2:8 |

کوه

 

 

 

پدرم محکم بود.

مثل کوه مرا بار آورد.

یکی امد

ناگهان

قیامت شد انگار

دست و دلم لرزید

کوه از هم متلاشی شد.

1 دقیقه انکار کافی بود.

اسرافیل در صور بدم

شاید خدا مرا از کوه

دوباره بیافریند.

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 10:54 |

خودم هم مانده ام از این چرا ها و دلیل ها و...

خودم هم مانده ام....

 

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در یکشنبه سوم تیر 1386 ساعت 13:6 |


Image and video hosting by TinyPic