سکوت خاکستری
گیرم که نام من ز لبت محو گشت و مرد...یاد مرا چگونه فراموش می کنی!؟
کوه
پدرم محکم بود.
مثل کوه مرا بار آورد.
یکی امد
ناگهان
قیامت شد انگار
دست و دلم لرزید
کوه از هم متلاشی شد.
1 دقیقه انکار کافی بود.
اسرافیل در صور بدم
شاید خدا مرا از کوه
دوباره بیافریند.
|
+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 10:54
|