|
کثافت داری بهم می زنی چشم های سبز عقی ام را
پست الکترونیک دلنوشته های قدیمی پايگاه هاي فرهنگي
مهر 1388
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 بهمن 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385
اگه ترانه توپ می خوای برو تو....( خانوم مهسا کیان)
این یکی×اون یکی سارا کشکولی اقای فروتن باباااا بی خییییییال(خانم دهقانی) عاشق تنها هر چه می خواهد دل تنگت بگو عشق من عاشقم باش(اقا امید) آقا مهیار مرگلی عزیزم سارا خانوم گل افشین حیدری مهدی واران آقای یارجانلی(چشمان ناچار) سعید(غریبه) خانم زهراسادات هاشمی سرندی پیتی آرمان بزرگ زاده شعر رومشکانی س.ع.ل سمانه محقق آقای حاجیان زاده وبلاگ شاعران جوان قم آقای غفاری شور عشق(حسام) والاترین عشق :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود... سلام
سلام آخرین شعری که گفتم دیشب نزدیکای سحر بود یه نفری هست که خیلی مدیونشم خیلی کمکم کرد...
درون دست هایت مهره مار روش اینست:عاشق و سر کار مرا هم مات کردی در نگاهت و بعد از تو عجین گشتم به سیگار **** تو را از خاطرش از یاد می برد تمام لحظه هارا اشک می خورد تو مثل یک جنایت کار سردی پسر جان عاشق چشمان تو مرد... |+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 18:4
چو پیچک بر نگاهم پیچ خوردی
نپیچیده مرا از یاد بردی..... |+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 14:13
بوی هوس
با این که با نگاه نفس می دهی, برو من عشق گفتم و تو قفس می دهی,برو دیگر غرور دلم را زمین نخواهم زد ای مرد بوی هوس می دهی ,برو... پ:نگیم همشون ولی اکثرا همین بو رو میدن! |+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت 23:40
سرطان بی کسی
شاید امروز کسی بیاید! شاید امروز صدای زنگی بلند شود! آه که این تلفن سرطان بی کسی گرفت! تمام شعر هایم پژمردند! شاید امروز کسی بیاید! من تولدت مبارکی فرستادم! این عقربه ها هی زبان درازی میکنند! جوابی نیانده است! من چای هم دم کرده ام. اگر امشب تمام شود -زبانم لال- قطعا فردا کسی نخواهد آمد! |+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت 23:38
من زیر لحاف نامه و چند مداد
هی بغض بریز روی کاغذ بر باد.... رفتم و نفهمید کسی درد مرا بودست چه و چه بوده بیداد ای داد! |+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت 10:46
|