تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
گیرم که نام من ز لبت محو گشت و مرد...یاد مرا چگونه فراموش می کنی!؟
سلام
سلام آخرین شعری که گفتم دیشب نزدیکای سحر بود یه نفری هست که خیلی مدیونشم خیلی کمکم کرد...

درون دست هایت مهره مار
روش اینست:عاشق و سر کار

مرا هم مات کردی در نگاهت
و بعد از تو عجین گشتم به سیگار
****

تو را از خاطرش از یاد می برد
تمام لحظه هارا اشک می خورد

تو مثل یک جنایت کار سردی
پسر جان عاشق چشمان تو مرد...






|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 18:4 |


Image and video hosting by TinyPic