تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود...
آه...
چراغ چشم من بی نور گشته است

نگاهم از نبودش کور گشته است

 

همان که عشق را رویاند در من

همان آقا کمی مغرور گشسته است...

 

پ:شکست در پی شکست

خدا چرا به داد من نمیرسد؟!!

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 23:54 |

درون سینه ات پنهان شده ماه

مرا از چاله بردی تا لب چاه

تو هم بی معرفت امروز دیدم

به جای قلب داری خرمن کاه

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 10:52 |

سلام

من زیاد غزل نمیگم ولی این یکی رو خیلی  دوست دارم...ببخشید اگه خیلی خوب نیست..

الو سلام با اجازه من کمی...الو؟؟؟

یک صدای تلخ توی گوش من ..برو

این منم همان که با توعشق را نفس کشید

خیر لطف کن مزاحم دلم نشو...

و تق -صدای بوق متتد و -دلم شکست

چرا همیشه من پی نگاه تو بدو بدو

******

و چند ماه بعد پسر:سلام خانم دلم

و دخترک شکسته بغض می کند نه من نه تو

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 19:26 |

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 21:19 |

پیدا کردم
من آمده ام به آن خیابان که.... تو هم

در فکر خدا و عشق وباران به.... تو هم

هی طوسی سفید خط به خط رد می شد

در چشم ترم که من چه نادان چه....تو هم؟          

***

میان قلب من راحت نشستی

به چشم دیگری نه! دل نبستی

عزیزم من به قربان نگاهت

تو مانند همیشه خوب هستی

 

پ:پیدا کردم.....

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 21:15 |


Image and video hosting by TinyPic