تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
گیرم که نام من ز لبت محو گشت و مرد...یاد مرا چگونه فراموش می کنی!؟

چه این چراغ را خاموش کنید

چه زمستان خودش هم بشود

اصلا آفتاب آفتاب هم که بیاید

این آرامش را تف می کنم

امشب از آشنایی جدا می شوم

و با جدایی آشنا

باشد که در این تنهایی

راه را بیابم

|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 17:54 |

از عشق بر می گشتم

از عشق می دویدم

فرار نمی کردم!

از عشق....

به عشق هرگز نمی رسیدم

عشق را بلعیدم

عشق را بالا آوردم

عشق را هذیان می گویم

بگذارید سرم به کار خودم باشد

اصلا عشق با ذائقه ی من سازگار نیست

|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 15:41 |

|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 19:34 |

دلم شکسته و من همیشه در راهم

از عشق خود اما به تو نمی کاهم

و من که با تو دلم استوار می گردد

صبور هستی و من چقدر خودخواهم...

|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 19:20 |


Image and video hosting by TinyPic