تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود...

 

دلت همچون نگینی می درخشید

چه چشمانی !, اگر میشه نبندید

 

بیا برگرد, بد کردم عزیزم

دلم در حسرتت , لطفا ببخشید.


|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 18:2 |

اسلام علیک یا ابا عبد الله......
بوی محرم....

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 19:25 |

شاید اگر ساعتی...

 

شاید اگر یک روز زود تر...

این رابطه کپک زده بود

این رابطه زیادی پیر بود برای قلب جوانت

مثل یک آه بر باد دادی

شاید اگر یک روز زود تر

شاید اگر ساعتی...

اگر میدویدم هم زود تر ازاین نمی رسیدم

حالا رها از خویشتن های دروغی

به فنجان های تردید قهوه تکیه زده ام

حلا من با بلند ترین اهی که کشیده ای

تبعید می شوم

به تنها دایره ای که هر چقدر ارام هم قدم بزنم

دیر نرسم...

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 18:4 |

من به فکر تو هر شب و هر روزم
در حسرت بازوان تو می سوزم
این بار  اگر تو  را ببینم  حتما
لب های خودم را به لبت می دوزم


این واسه اونایی که می گفتن انقد از غم نگو!

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 19:53 |

سلام
دوستان سر نمازاتون برای پدر یکی از دوستام دعا کنید
حالش خوب نیست...
یه پدر مهربون...
خواهش میکنم دعاش کنید...

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 19:51 |


سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست

دیدم کار م از یه راهو دو راهو سه راهو اصلا چه فرقی می کنه من که همیشه بی راهه می رفتم
اسم وبلاگو عوض کردم خسته شدم از این همه راه مسخره!
می خوام سکوت کنم
|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در شنبه یکم دی 1386 ساعت 10:50 |

من از عاشق شدن باکی ندارم
نگاه  خیس  و  غمناکی  ندارم

پر از احساسم اما هر چه گشتم
سراغ  از  یاور  پاکی  ندارم....!

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در شنبه یکم دی 1386 ساعت 10:15 |


Image and video hosting by TinyPic