سکوت خاکستری
گیرم که نام من ز لبت محو گشت و مرد...یاد مرا چگونه فراموش می کنی!؟
من به فکر تو هر شب و هر روزم
در حسرت بازوان تو می سوزم
این بار اگر تو را ببینم حتما
لب های خودم را به لبت می دوزم
این واسه اونایی که می گفتن انقد از غم نگو!
|
+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 19:53
|
سلام
دوستان سر نمازاتون برای پدر یکی از دوستام دعا کنید
حالش خوب نیست...
یه پدر مهربون...
خواهش میکنم دعاش کنید...
|
+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 19:51
|