شاید اگر ساعتی...
شاید اگر یک روز زود تر...
این رابطه کپک زده بود
این رابطه زیادی پیر بود برای قلب جوانت
مثل یک آه بر باد دادی
شاید اگر یک روز زود تر
شاید اگر ساعتی...
اگر میدویدم هم زود تر ازاین نمی رسیدم
حالا رها از خویشتن های دروغی
به فنجان های تردید قهوه تکیه زده ام
حلا من با بلند ترین اهی که کشیده ای
تبعید می شوم
به تنها دایره ای که هر چقدر ارام هم قدم بزنم
دیر نرسم...
|
+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 18:4
|