تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود...
بهمن ما....صدای...و من این گوشه تنهای تنها!
سلام!
86/11/24.....
چه سالگرد تلخی....
دو سال گذشت....
هنوز مشکی بر تن دارم!
دو سال پیش در چنین روزی چه بغض هایی که فرو نبردم و چه اشک هایی که نریختم!
دیشب!
شعر هایی که باز دلم را آب کشیدند...
بغض هایی که...




مرداد و بهمن دو فصل عذاب آور
دو چشمه ی جوشان ولی سراب آور

دلم گرفته از این روز های خشک و بارانی
برای این دل غمگین من طناب آور
               
*****
دلم...قلبم...وجودم...یا....شکستند
دلم لرزید از غم  تا....شکستند

چقدر اسان همان آقا گذر کرد
دو سال پیش پشتم را شکستند!
              
*****
غریو یاس بودی مهربانم
طلا,الماس بودی مهربانم

تو خوب و پاک,آقا,یک کمی هم
نمک نشناس بودی مهربانم!


دلم نیمد اصلاح کنمشون مشکلات وزنی رو ببخشید!

پ ن:چقدر بزرگ شدم!






 
|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 22:45 |

توانستن یا خواستن

فقط ...

قضیه مال امروز و دیروز نیست!!!!

دیدی؟؟؟

کنکورم دادم!

قبول شدم!

اوه تو حتی وقت نداری....

بگذریم!

 

 

گفتم :

 در توانت است

گفت :

 نه

گفتم :

- با بغض در گلویم گفتم -

اگر نمی توانی پس چرا؟

گفت:

 نمی توانم ولی این کار را انجام می دهم

-بدون لرزش در کلامش گفت -

بین توانستن و انجام دادن چقدر فاصله بود؟!

که نمی توانستی ولی ....!

من این را ثابت می کنم :

کسی که می رود میتواند که برود

تو رفته ای.

پس تو می توانستی که بروی!

دیگر تردیدی در میان نیست

من همین جا اعلام می کنم

دلم بچه نمی خواهد

کسی که بتواند

من یک مرد می خواهم

محکم, قوی , استوار

کسی که هرگز نتواند......



پ ن:دنبال کسی نگرد من تو این وبلاگ تنهای تنهام!
2.مخاطبم هم خودمم!
3.یعنی خودم بودم که اون شده بود من!
4.یعنی من اون شده بودم!

5.ولی الان خودمم!



6.((دعا کن خوب بشم))





|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 12:18 |

سلام..
امشب پرم از بغض...
پرم از خاطرات کهنه...
از سردا و کبوتر سپید....
اززز
لعنت....

اینم دوبیتی... رباعی..نمیدونم هر چی که هست...
دلم سخت گرفته...

 

کسی را خواستم او رفت اما

نگاهش شد برایم یک معما

 

بگو اصلا قضیه از کجا بود

من او را خواستم یا او مرا یا.....


|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 0:37 |

سلام
امشب بد جور دلم گرفته..
یاد قدیما....

و یه دو بیتی که تو رستوران اومد

من عاشقت اما تو مردد بودی
بین دلمان فقط شما سد بودی

من پیر شدم تو تازه از نو آغاز
یک عمر گذشت!تو چقدر بد بودی

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 0:2 |


Image and video hosting by TinyPic