سکوت خاکستری
گیرم که نام من ز لبت محو گشت و مرد...یاد مرا چگونه فراموش می کنی!؟
سلام..
امشب پرم از بغض...
پرم از خاطرات کهنه...
از سردا و کبوتر سپید....
اززز
لعنت....
اینم دوبیتی... رباعی..نمیدونم هر چی که هست...
دلم سخت گرفته...
کسی را خواستم او رفت اما
نگاهش شد برایم یک معما
بگو اصلا قضیه از کجا بود
من او را خواستم یا او مرا یا.....
|
+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 0:37
|