|
کثافت داری بهم می زنی چشم های سبز عقی ام را
پست الکترونیک دلنوشته های قدیمی پايگاه هاي فرهنگي
مهر 1388
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 بهمن 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385
اگه ترانه توپ می خوای برو تو....( خانوم مهسا کیان)
این یکی×اون یکی سارا کشکولی اقای فروتن باباااا بی خییییییال(خانم دهقانی) عاشق تنها هر چه می خواهد دل تنگت بگو عشق من عاشقم باش(اقا امید) آقا مهیار مرگلی عزیزم سارا خانوم گل افشین حیدری مهدی واران آقای یارجانلی(چشمان ناچار) سعید(غریبه) خانم زهراسادات هاشمی سرندی پیتی آرمان بزرگ زاده شعر رومشکانی س.ع.ل سمانه محقق آقای حاجیان زاده وبلاگ شاعران جوان قم آقای غفاری شور عشق(حسام) والاترین عشق :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود... ((الهی و ربیّ من لی غیرک)) عجب پس این اشرف مخلوقات که میگن مائیم؟!؟!؟ چقدر از اشرف بودن بدم میاد وقتی میبینم یه مادر واسه
فروختن یه جوراب و خریدن یه نون چه جوری غرورشو می شکنه... و بقیه مردم اگه خیلی توجه کنن فقط میگن: خدایا ایناهاش این رگ گردنه منه... تو کجایی؟؟؟ تو کجایی؟؟؟ این رگ گردن بچه ای که داشت تو سرما یخ میزد... تو کجایی؟؟؟ شاید ما رگ گردنمونو گم کردیم.....!!! شاید... پ ن :من از رگ گردن هم به شما نزدیک ترم. سلام دوستان عزیزم... با کمی تاخیر! شرمنده بخدا...خاکستر عشق خیلی درگیر بودم... عید و به همتون تبریک میگم پیشاپیش... از همه کسایی که تو این مدت باهام بودم,کنارم
بودن,راهنماییم کردن... وقتایی که خیلی تنها بودم.... محب عزیز, سارا , امید , یه دلواپس , سایه ی سکوت , مهیار
عزیز , حمیدرضا , مانا , باران , نرگس , فرشته , صبا , خاکستر عشق , خانوم دهقانی , مرگلی , مهسا جووونم
و......خیلیا که شاید الان اسمشون تو ذهنم نباشه.... ممنونم! به بزرگیه قلب تکت تکتون دوستون دارم... لحظه ی سال تحویل این حقیرو فراموش نکنید.... دو تا شعر یکم قدیمی میزارم ولی دوسشون دارم تکرار ناب اشک را هی مشق می کردی در ذهن خاطراتم هی نگاه معصومت را میگنجاندی ته ته قلبم. و من که همیشه دیکته هایم غلط املایی داشت. دست از پا خطا کردنم را به هوای بچگی
بگذار تازه فهمیده بودم سارا اگر انار بخواهد محتاج دارا ست! رویای من را به سیاهی انگ میزد بر لحظه های خاطراتم رنگ میزد هر بار میرفتم ببینم چشمهایش.... آقای احساسم به قلبم سنگ میزد |+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 1:56
سپید
سلام!
یکی از دوستان میگفت چجوری میتونی این حرفارو تو وبت بزنی! یکی از دوستان راس میگفت! دیگه از این حرفا نمیزنم! سپید شد! **** دلت غزلی ...نه خوشم نمی آید... دلم سپید نمی خواست! دو بیتی... دو چشمی... دو! ذو ابرو دماغو دهن عجب فرشته ای شدی!!! *** اینکه من حسودم قصه ی جدید نیست شیطنت کردم تمام شاعرانه های آن آقا و بهار اندامش را خط خطی کردم!!!! دلم... خزانم را هم کسی نمیسراید! *** گلوله میشوی برف اندام میان دست هایم ها ها و تو که از - گرما - - شرم - از... آب مشوی پ ن:شب نوشته اند ! |+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 21:28
|