تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
گیرم که نام من ز لبت محو گشت و مرد...یاد مرا چگونه فراموش می کنی!؟

 ((الهی و ربیّ من لی غیرک))

 

عجب پس این اشرف مخلوقات که میگن مائیم؟!؟!؟

چقدر از اشرف بودن بدم میاد وقتی میبینم یه مادر واسه فروختن یه جوراب و خریدن یه نون چه جوری غرورشو می شکنه...

و بقیه مردم اگه خیلی توجه کنن فقط میگن:
آخی........

 

خدایا ایناهاش این رگ گردنه منه...

تو کجایی؟؟؟
این رگ گردن اون خانومس...

تو کجایی؟؟؟

این رگ گردن بچه ای که داشت تو سرما یخ میزد...

تو کجایی؟؟؟

شاید ما رگ گردنمونو گم کردیم.....!!!

شاید...

 

پ ن :من از رگ گردن هم به شما نزدیک ترم.

 

سلام دوستان عزیزم...

با کمی تاخیر!

شرمنده بخدا...خاکستر عشق

خیلی درگیر بودم...

عید و به همتون تبریک میگم پیشاپیش...

از همه کسایی که تو این مدت باهام بودم,کنارم بودن,راهنماییم کردن...

وقتایی که خیلی تنها بودم....

 

محب عزیز, سارا , امید , یه دلواپس , سایه ی سکوت , مهیار عزیز , حمیدرضا , مانا , باران , نرگس , فرشته , صبا  , خاکستر عشق , خانوم دهقانی , مرگلی , مهسا جووونم و......خیلیا که شاید الان اسمشون تو ذهنم نباشه....

 

ممنونم!

به بزرگیه قلب تکت تکتون دوستون دارم...

لحظه ی سال تحویل این حقیرو فراموش نکنید....

 

 

دو تا شعر یکم قدیمی میزارم ولی دوسشون دارم

 

 

 

تکرار ناب اشک را

هی مشق می کردی در ذهن خاطراتم

هی نگاه معصومت را

میگنجاندی ته ته قلبم.

و من که همیشه دیکته هایم غلط املایی داشت.

دست از پا خطا کردنم را

 به هوای بچگی بگذار

تازه فهمیده بودم

سارا اگر انار بخواهد

محتاج دارا ست!

 

 

رویای من را به سیاهی انگ میزد

بر لحظه های خاطراتم رنگ میزد

هر بار میرفتم ببینم چشمهایش....

آقای احساسم به قلبم سنگ میزد

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 1:56 |


Image and video hosting by TinyPic