تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
گیرم که نام من ز لبت محو گشت و مرد...یاد مرا چگونه فراموش می کنی!؟

من خوب نیستم...

بدم نیستم....

نمیفهمم!

منگم....

اصلا نمیفهمم یعنی چی...

6سال به فکر باشی...

9سال به فکرت باشه....

آخرش بفهمی از حماقتت بوده که الان کنارش نیستی....

نمیفهمم!
این روزا منتظر یه کلمه؛یه  حرفمم که شاید یکم بهم بفهمونه!

یکم....

میخواستم دیگه نیام....

میخواستم دل بکنم..

نشد!
نمیتونم!
این روزا گنگم!
یه عمر لال بودم!

حتی نگاهمم نمیکرد من از کجا میدونستم!
از کجا؟!
نمیفهمم!

 

دو سه تا شعر که گفتن و نگفتنش هیچی و عوض نمیکنه ....

جز حال هوای خودمو...

 

 

 

 

زیپ زندگی قهوه ای کوچکم را باز میکنم

تمام داراییم بلیط اتوبوس برگشتم است

 تو میریزی پشت بلیط

چشم های سیاهت....

وراننده ای که  امروز عاشقت خواهد شد...

 

 

 

 

من

درون مغز تو چه غلطی میکند

عمله!

سطل خالی با قرقره پایین بفرست

میخواهم...

خودم را

بالا بیاورم...

 

 

 

و اینم تقدیم به بچگیام!

 

داری به بادبادک من لطمه میزنی

آری به حس کودک من لطمه میزنی

 

آقای مهربان  دلم..... آدم آهنی

آخر به قلب کوچک من لطمه میزنی

|+| نوشته شده توسط بزرگ زاده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:57 |


Image and video hosting by TinyPic