تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود...

 

سلام!

ننوشتن راحت بود از نوشتن!

شایدم برعکس!شایدم طبق معمول باید برم زیر پتو گریه کنم بعد بفهمم ورق کاغذ دنیالم نیست بعد برم ورق کاغذ بیارم

بعد مامانم بگه:((باز میخوای شعر بگی؟))

بعد من بگم اهم!

بعد....

حالا اون ۶سال و ۹ماه شده ۲۰ صفحه داستان که نمیتونم ادامش بده!

چون این ۲تا خولوچل خودشنم نمیفهمن چه برسه به من!

بگذریم!

پ ن:بعد...

با قلب پاره پاره و درگیر ....آمدم

چون خسته ای نشسته به زنجیر آمدم

دستت به دست یار دگر عازم سفر

من عاشق شما شدم و ...دیر آمدم

*****

.....................................

.........

....................

.

....................

......!

*****

 

اعوذ

       اعوذ

               اعوذ

 به بازوان کسی

 که پلک هایش را

آیه

آیه

بهم میزند

 خواب های پریشانم را

چقدر نفس هایم تند تر می شود

وقتی که 

تو

از رگ گردن هم به من نزدیک تری!

 

****

و فکر میکنم

    لمس هرگز دستانش را

اگر

این دستکش های فاصله ساز سمج

اجازه می دادند!

وقتی

چشم هایم مادر بارانند

و

گیسوانم ژدر برف...

لمس دستانش را هرگز!
در آخرین پیچ کوچه!

.

.

سرم پر از سرماست

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 17:30 |


Image and video hosting by TinyPic