تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود...
....
هر شب

لب هایم را

پای درختی که کاشتی

در باغچه

میکارم

شاید از لانه ی مورچه ها

به موهای مشکی مردانه ات برسد

و پریشان کند....

نه!٬

پشیمان نمی شد

چه زیر تیغ

چه روی دار

من تنها مترسکی بودم

که کلاغ های مشکی مردانه

عاشقم می شدند.

 

 

خوشحالم.

خوشحال بودنم یعنی یه اتفاق خاص!
یعنی اون اولین شب آرامشی که همیشه دنبالش بودم...

 

خوشحالم!

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در سه شنبه یکم بهمن 1387 ساعت 19:55 |


Image and video hosting by TinyPic