|
کثافت داری بهم می زنی چشم های سبز عقی ام را
پست الکترونیک دلنوشته های قدیمی پايگاه هاي فرهنگي
آذر 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 بهمن 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385
اگه ترانه توپ می خوای برو تو....( خانوم مهسا کیان)
این یکی×اون یکی سارا کشکولی اقای فروتن باباااا بی خییییییال(خانم دهقانی) عاشق تنها هر چه می خواهد دل تنگت بگو عشق من عاشقم باش(اقا امید) آقا مهیار مرگلی عزیزم سارا خانوم گل افشین حیدری مهدی واران آقای یارجانلی(چشمان ناچار) سعید(غریبه) خانم زهراسادات هاشمی سرندی پیتی آرمان بزرگ زاده شعر رومشکانی س.ع.ل سمانه محقق آقای حاجیان زاده وبلاگ شاعران جوان قم آقای غفاری شور عشق(حسام) والاترین عشق :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود... سلام
اهم!
اما خوب بود...به هر حال فهمیدم که همه جای ایران ایرانه...!خوب دیدم نسبت به خیلی قوم ها عوض شد.البته قبلا هم قضاوتی نمیکردم اما فهمیدم که نسبت به خیلی ها ظلم شده..من خودم رسما معذرت می خوام به خصوص از ترک ها که واقعا آدمای با فرهنگ و مهربونی بودن... بگذریم! یکم آرومم...این یه هفته خیلی بهم کمک کرد...اشک ریختم..خدیدم...داد زدم...خفه شدم...اما خوب بود.
نمیدونم آرامش هست؟آرامش؟هست؟ آ؟ را؟ مش؟!!نمیدونم...من
نمیدونم...ن...می...خوام تنها باشم..اینو خوب میدونم...
من عاشق این تنهایی هستم.
خوب بود!فک کنم!خوب بودن یعنی چی؟یعنی آرامش داشتن؟یعنی
فهمیدنت؟خوب بودن یعنی چی؟یعنی اکسیژنی که فرو میکنی تو ریه هات..
ممنونم از پریسای عزیزم.
که شاید اسمشونو نیارم اینجا بهتر باشه... که تو این مدت کنارم بودن
من این دنیای مجازی رو باهمه آدماش با دنیای واقعی عوض نمیکنم...هیچ
کدوم از دوستای اینجارو با دنیای واقعی عوض نمیکنم.
مناسب با حالم:
حتی اگر تمام خیابان های قم را پیاده گز کنم
حتی اگر روی جدول ها راه بروم
و چادرم در هوا برقص درآید
نه!
من فقط می خواهم بلند بلند شعر بخوانم
بلند بلند قدم بزنم
بلند بلند جیغ بکشم
واین ربطی به هرزگی یک زن ندارد
توی پیاده روهای که مردمانش در هم وول می خورند
و تاکسی هایی که محرم و نامحرم بر چسب می شوند
اینجا شهر قرو قیام است!
من فقط میخواهم بلند بلند زندگی کنم!
اینو کندوان گفتم یه جایی توی تبریز بود...
تپه
تپه
تپه
شاید آن پشت ها
دختران چوپان دارند خورشید را می بافند
این شهرهای متورم را
هیچ چراغی روشن نمیکند
آپم طولانی شد.
سعی میکنم یکم سرحال تر از قبل بیام...
فقط سعی میکنم.
اما قول نمیدم!
پ ن: آ
را
مش
کی
شده
ام!
|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 ساعت 13:15
|