|
کثافت داری بهم می زنی چشم های سبز عقی ام را
پست الکترونیک دلنوشته های قدیمی پايگاه هاي فرهنگي
آذر 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 بهمن 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385
اگه ترانه توپ می خوای برو تو....( خانوم مهسا کیان)
این یکی×اون یکی سارا کشکولی اقای فروتن باباااا بی خییییییال(خانم دهقانی) عاشق تنها هر چه می خواهد دل تنگت بگو عشق من عاشقم باش(اقا امید) آقا مهیار مرگلی عزیزم سارا خانوم گل افشین حیدری مهدی واران آقای یارجانلی(چشمان ناچار) سعید(غریبه) خانم زهراسادات هاشمی سرندی پیتی آرمان بزرگ زاده شعر رومشکانی س.ع.ل سمانه محقق آقای حاجیان زاده وبلاگ شاعران جوان قم آقای غفاری شور عشق(حسام) والاترین عشق :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود... در امتداد حسرت....
سلام
باور میکنم تو بی حواس ترین مرد دنیا بودی واصلا یادت نبود من در انتظارم حالا رستگاری من تنها در میان دودهای قلیانم خلاصه می شود وقتی که چشم های ناصرالدین شاه هیز ترین نگاه های مردانه نیستند پس خوشبختم چون هنوز هستند کسانی که مرا به خاطر خودم میخواهند و اصلا حواس پرت بوده اند از ازل. خوب نگاه کن اینکه گوشه ی چشمانم رخنه کرده... نه! من گریه نمیکنم اینکه دارد توی گلویم جیغ میکشد بغض نیست. من حالم خیلی خوب است! اصلا افسرده نیستم اصلا رو تنم پنجه نمیکشم و خودم را به دردو دیوار نمی کوبم! -چقد سطحی حرف میزنم- اصلا ما همه درخت های سر به فلاک کشیده ای هستیم که روزی همان ناصرالدین شاه زیر تابوتمان را می گیرد ذغال هایی که با یک پک کام دیگران می شوند و به آسمان می روند... من خوشبختم چون هر روز مردهای حواس پرتی عاشقم می شوند که می دانند من چقدر معصومم آنقدر که هزاران عیسی را در شکمم می پرورانم مرد هایی که به لب هایم ایمان دارند...
تهران. نمیخواستم آپ کنم...فی البداهه آپ شد... دیگه انگیزه ای ندارم! لازم نیست چیزی بگم نه؟!
پ ن:سکوت که می کنی چشمهایت چنان عربده میکشند که خالی تر ار همیشه می شود دلم -چند سال منتظرم...
|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 21:8
|