تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود...
توانستن یا خواستن

فقط ...

قضیه مال امروز و دیروز نیست!!!!

دیدی؟؟؟

کنکورم دادم!

قبول شدم!

اوه تو حتی وقت نداری....

بگذریم!

 

 

گفتم :

 در توانت است

گفت :

 نه

گفتم :

- با بغض در گلویم گفتم -

اگر نمی توانی پس چرا؟

گفت:

 نمی توانم ولی این کار را انجام می دهم

-بدون لرزش در کلامش گفت -

بین توانستن و انجام دادن چقدر فاصله بود؟!

که نمی توانستی ولی ....!

من این را ثابت می کنم :

کسی که می رود میتواند که برود

تو رفته ای.

پس تو می توانستی که بروی!

دیگر تردیدی در میان نیست

من همین جا اعلام می کنم

دلم بچه نمی خواهد

کسی که بتواند

من یک مرد می خواهم

محکم, قوی , استوار

کسی که هرگز نتواند......



پ ن:دنبال کسی نگرد من تو این وبلاگ تنهای تنهام!
2.مخاطبم هم خودمم!
3.یعنی خودم بودم که اون شده بود من!
4.یعنی من اون شده بودم!

5.ولی الان خودمم!



6.((دعا کن خوب بشم))





|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 12:18 |


Image and video hosting by TinyPic