تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود...
متلاشی شده ام!







موج می شوم
و بر دل سنگت که
هی میکوبم
می کوبم
می کوبم
در را باز کنید
من دزد شب رو نیستم
من فقط کمی دلم گرفته است
و
هزاران هزار ماهی
که در تنگ سنگیش
غوطه ورند!




چون برگ به زیر پای عابر متلاشی شده ام
با جمله ی آخر هی مسافر!متلاشی شده ام-
دست در گردن باد کردم و رقصیدم
من جذب شما...شعر...شاعر...متلاشی شده ام




من آمده ام به آن خیابان... که تو هم
در فکر خدا,عشق,باران...به تو هم
هی طوسی سفید خط به خط رد میشد
در چشم ترم که من چه نادان چه...تو هم؟


م
|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 11:23 |


Image and video hosting by TinyPic