تبليغاتX
سکوت خاکستری
سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود...

سلام!
خودمم نمیدونم چرا برگشتم.

دیشب واسه هزارمین بار چوب اعتمادم رو خوردم...

بغض کردم !
یه بغض سنگین

ولی اشک نریختم...

من آخرین سعی خودمو واسه اعتماد کردن به این آدما کردم ولی اینبارم مثل همیشه...

دیگه مطمئن شدم مشکل از منه!
باید عوش شد...

باید عوض شد...باید عوض...شایدم باید یه عوضی مثل خیلیا....

آخ...

فقط دلم...

بسه دیگه.

 

 

پ ن:ازین به بعد سعی میکنم دیگه حرف نزنم فقط شعر میزارم.....

 

 

 

 

تقلا

نفس هایم هی کش می آیند

دست هایم

به ((سین)) سیب

نمیرسند

حالا صد بار هم که بالا و پایین بپرم

فقط

قفسه ی سینه ام

مثل اسبی خسته

تکان

تکان

میخورد

 

 

 

من خسته ی یک احساس,در یک شب بارانی

تو خاطره ای مبهم , پوشیده و پنهانی

ای عشق رهایم کن , ای آینه ی تکرار

چون باد برقصانم در سوگ پشیمانی

 

 

 

 

 

((دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم))

 

|+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت 9:40 |


Image and video hosting by TinyPic