سکوت خاکستری
پر از تردیدو انکارم...دلم خون است بیمارم..هوای گریه دارم کاش چشمان تو اینجا بود...
من به فکر تو هر شب و هر روزم
در حسرت بازوان تو می سوزم
این بار اگر تو را ببینم حتما
لب های خودم را به لبت می دوزم
این واسه اونایی که می گفتن انقد از غم نگو!
|
+| نوشته شده توسط زهرا. بزرگ زاده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 19:53
|